313 امیرپایگاه 313 امیرhttp://www.313amir.ir/<description/><link>http://www.313amir.ir/</link></item><item><title>نذر فاقد صیـغـه<div dir=rtl><div>بخش پرسش پاسخ » <a href="/42">قسم، نذر، عهد، وعد</a> » <a href="/1073">نذر فاقد صیـغـه</a></div><b><P>اگر کسی نذر را در دل یا بر زبان بگوید اما بدون خواندن صیـغـه‌ی مخصوص نذر، آیا نذر او منعقد می‌شود؟ آیا عمل به آن، واجب است؟ تغییر و تبدیل آن، چه حکمی دارد؟ مثلاً بگوید: «اگر حاجت‌م روا شود، به فلانی، لباس می‌دهم» اما بعد از روا شدن حاجت، به‌جای لباس، پول بدهد.</b><br></P> <P>نذری که بدون خواندن <STRONG><FONT color=#00aa55>صیـغـه‌ی شرعیه</FONT></STRONG>، واقع شود، صحیح محسوب نمی‌گردد. به‌عبارتی، نذری <FONT color=#ff0000><STRONG>منعقد نشده</STRONG></FONT> و علی‌هذا می‌توان آن را از اساس، ترک نمود. اما با نظر به بعض جهات، توصیه می‌شود <FONT color=#aaaa00><STRONG>همان</STRONG></FONT> چیزی که به خداوند، <STRONG><FONT color=#aa00ff>قول</FONT></STRONG> داده را عملی نماید.</P></div>http://www.313amir.ir/1073نگاه به نگین انگشتر در قنوت نماز<div dir=rtl><div>بخش پرسش پاسخ » <a href="/17">قبله، اوقات و احکام نماز روزانه</a> » <a href="/1151">نگاه به نگین انگشتر در قنوت نماز</a></div><b><P>نگاه کردن به نگین انگشتر در قنوت نماز، آیا پایه و اساس روایی دارد؟</b><br></P> <P>در این رابطه، نه تنها <STRONG><FONT color=#55aa55>روایت معتبری</FONT></STRONG> ملاحظه نمی‌شود بلکه در رابطه با <FONT color=#ff0000><STRONG>نهی</STRONG></FONT> از برگرداندن انگشتر جهت حاجت، روایتی با سند قوی، وارد شده است (وسائل‌الشیعة ج5 ص99 باب61)</P> <P>همچنین حین قنوت، نگاه به <FONT color=#ffaa00><STRONG>کف دست</STRONG></FONT>، مستحب شمرده شده و نگین انگشتر، جزء دست نیست.</P></div>http://www.313amir.ir/1151به‌خاطر خود خدا؟<div dir=rtl><div>بخش پرسش پاسخ » <a href="/11">توحید، شرک، خداشناسی</a> » <a href="/1080">به‌خاطر خود خدا؟</a></div><b><P>مکرر در منابر شنیده‌ام که خدا را به‌خاطر خود خدا بخواهید. این تعبیر یعنی چه؟ اگر فرض کنیم بهشت و جهنمی نباشد اصلاً چرا باید از خدا تبعیت کنیم؟ مگر نه اینکه صفات الهی غالباً با وجود بهشت و جهنم است که معنا پیدا می‌کند؟ صفاتی مثل تواب، عادل و...</b><br></P> <P>مایه‌ی تأسف که بر منبر دین، <FONT color=#ff55ff><STRONG>مسلک تصوف و عقائد عرفان</STRONG></FONT> ترویج شود. کسانی که می‌گویند «خدا را به‌خاطر خود خدا بخواهید» خود توضیح دهند که این سخن به چه معناست؟</P> <P>آیا ذات خدا را باید خواست؟ آیا اساساً ذات خدا، خواستنی است؟ <FONT color=#aaaa00><STRONG>قابل وصول است؟</STRONG></FONT> صفات‌ش قابل حصول است؟ مقصود و <FONT color=#ff0000><STRONG>نتیجه</STRONG></FONT>‌ی خواستن ذات چیست؟ معاذالله حل‌شدن خدا در ما یا بالعکس؟ اتحاد و یکی‌شدن‌مان؟ همچنین خاطر خدا یعنی چه؟ آیا خداوند بسان بشر، خشم و خشنودی و اندوه و شادی و خاطر و خنده دارد؟ و...</P> <P>در نظر <STRONG><FONT color=#55aaff>عقلی</FONT></STRONG>، انسان باید از خود، دفع ضرر کرده و جلب منفعت نماید. لذا آن صفات خدا که مربوط به افعال اوست (به‌اصطلاح: صفات فعل) و راجع به <STRONG><FONT color=#aa00ff>نفع و ضرر برای ما</FONT></STRONG> می‌باشد مورد توجه ما قرار گرفته و منشأ افعال‌مان می‌شود. نفع و ضرر خطیر و ابدی ما نیز همین <STRONG><FONT color=#00aa55>بهشت‌</FONT><FONT color=#aa0000>وجهنم</FONT></STRONG> است که <FONT color=#000000>بازگشت</FONT> هم ندارد و لحاظ آن، <FONT color=#ffaa00><STRONG>فرمان عقل</STRONG></FONT> است. جز این جهت، وجهی عقلی برای اطاعت از اوامر الهیه، ثابت نیست و العهدة علی المدعی.</P></div>http://www.313amir.ir/1080هفته‌ی وحدت، نماد اتحاد یا مصداق اختلاف؟<div dir=rtl><div>بخش نوشتار » <a href="/34">مثالب نواصب،خلفاء و اهل‌سنت‌شان</a> » <a href="/1017">هفته‌ی وحدت، نماد اتحاد یا مصداق اختلاف؟</a></div><br><P>آنچه که طی چند دهه‌ی اخیر، به عنوان «هفته‌ی وحدت» شناخته شده، در واقع، هفته نیست و دوره‌ای <FONT color=#aaaa00><STRONG>شش‌روزه</STRONG></FONT> است (دوازده تا هفده ربیع‌الاول) موضوع آن نیز دو روایت مختلف از تاریخ تولد <FONT color=#00aa00><STRONG>نبی‌أکرم(ص)</STRONG></FONT> می‌باشد که خود، یکی از موارد واضح و مصادیق روشن <STRONG><FONT color=#ff0000>عدم وحدت</FONT></STRONG> مسلمین است چرا که نشان می‌دهد مسلمین، حتی درخصوص تاریخ تولد پیامبرشان(ص) نیز اتحاد نظر ندارند!</P> <P>حال چگونه <STRONG><FONT color=#ff5500>مصداق اختلاف</FONT></STRONG>، به عنوان <FONT color=#aa00ff><STRONG>نماد اتحاد</STRONG></FONT>، مطرح می‌شود الله‌أعلم اما مجال این سؤال هم هست که وقتی مسلمین، درباره‌ی نقطه‌ی اشتراک‌شان (مصداق نبوت) اختلافات ریز و درشتی دارند آیا می‌توان توقع داشت درباره‌ی مصداق امامت و ولایت امر و سایر <FONT color=#ffaa00><STRONG>معارف دین</STRONG></FONT> (اعم از اعتقادی و فقهی) وحدت داشته باشند؟</P> <P>همچنین آیا تقارن میلاد رسول‌خدا(ص) با میلاد امام صادق(ع) نمی‌تواند الهام‌بخش این معنا باشد که آن محمد، <STRONG><FONT color=#00aa55>محمد حقیقی</FONT></STRONG> است که جعفربن‌محمد، معرفی‌اش کند وگرنه <FONT color=#005500><STRONG>ساختگی‌ها و غیرواقعی‌ها</STRONG></FONT> که فراوان‌ند؟</P> <P><FONT color=#ff0055><STRONG>صلوات خدا بر محمد و آل محمد</STRONG></FONT></P></div>http://www.313amir.ir/1017عروسی عـُمـَری، از خواستگاری معمول تا خواستگاری معکوس<div dir=rtl><div>بخش نوشتار » <a href="/34">مثالب نواصب،خلفاء و اهل‌سنت‌شان</a> » <a href="/1026">عروسی عـُمـَری، از خواستگاری معمول تا خواستگاری معکوس</a></div><br><P>در بعضی مرویات <STRONG><FONT color=#005500>اهل تسنن</FONT></STRONG>، داستانی قریب به این مضمون، وارد شده:</P> <P>عبدالله، فرزند أبی‌بکر، زنی به نام عاتکه داشت که گویا در مقابل مقداری مال و اموال، با او شرط کرده بود که بعد از وفات‌ش شوهر نکند. عاتکه هم شرط را <STRONG><FONT color=#ff5500>پذیرفته</FONT></STRONG> و زندگی می‌کرد تا اینکه شوهرش از دنیا رفت.</P> <P>بعد از وفات شوهر، عاتکه به شرط خود وفا کرده و بنا کرد از ازدواج امتناع نماید درحالی‌که خواستگارانی داشت. یکی از این خواستگاران، عـُمـَر بود که یک‌بار به <STRONG><FONT color=#aa00ff>ولیّ</FONT></STRONG> عاتکه مراجعه کرده و از او خواست نزد عاتکه، یادی از او کند. ولیّ، چنین کرد اما عاتکه، خواستگاری عـُمـَر را هم رد نمود. عمر از ولیّ خواست که عاتکه را به <FONT color=#00aa55><STRONG>عقد</STRONG></FONT> او در آورد و او نیز چنین کرد. سپس برخاست و به منزل عاتکه وارد گردیده و با او گلاویز شد.</P> <P>عمر و عاتکه آن‌قدر با هم کارزار کردند تا اینکه عمر، چیره گشت و با او آمیزش نمود. کارش که تمام شد، با تنفر و <FONT color=#aa5500><STRONG>اَه‌اَه‌گویان</STRONG></FONT>، برخاسته و بیرون شد و دیگر سراغی از عاتکه نگرفت. جدایی به درازا انجامید تا این‌که خود عاتکه، کسی فرستاد که <STRONG><FONT color=#ff00ff>بیا که بهر تو آماده‌ام</FONT></STRONG>.</P> <P><STRONG><FONT color=#005555>أخبرنا عفان‌بن‌مسلم حدثنا حمادبن‌سلمة أخبرنا علی‌بن‌زید:</FONT></STRONG></P> <P>أن عاتکةبنت‌زید کانت تحت عبدالله‌بن‌أبی‌بکر فمات عنها و اشترط علیها أن لاتزوج بعده فتبتلت و جعلت لاتزوج و جعل الرجال یخطبونها و جعلت تأبى فقال عمر لولیها: اذکرنی لها فذکره لها فأبت عمر أیضاً فقال عمر: زوجنیها فزوجه إیاها <STRONG><FONT color=#0055aa>فأتاها عمر فدخل علیها فعارکها حتى غلبها على نفسها فنکحها</FONT></STRONG> فلما فرغ قال: أف أف أف أفف بها ثم خرج من عندها و ترکها لا یأتیها فأرسلت إلیه مولاة لها أن تعال فإنی سأتهیأ لک.</P> <P>(الطبقات‌الکبرى، <STRONG><FONT color=#aaaa55>ابن‌سعد</FONT></STRONG> ج8 ص265)</P> <P>آیا در <FONT color=#aa5555><STRONG>مذهب عمر</STRONG></FONT>، ولایت نکاحیه، بر زن بیوه‌ی ثیبه نیز ثابت است؟ همچنین نقض شرط و اجبار بر آن و حمله به زنی که خبر از عقد ندارد و ترک همسر تا این‌که به التماس بیفتد و اخذ موافقت نکاحیه به این نحو، <FONT color=#00aa55><STRONG>مشروع و مجاز</STRONG></FONT> است؟</P></div>http://www.313amir.ir/1026آرزوهای یک خلیفه‌ی خوش‌خیال<div dir=rtl><div>بخش نوشتار » <a href="/34">مثالب نواصب،خلفاء و اهل‌سنت‌شان</a> » <a href="/1022">آرزوهای یک خلیفه‌ی خوش‌خیال</a></div><br><P>یکی از مجموعه‌های مهم روایی <STRONG><FONT color=#005500>اهل تسنن</FONT></STRONG>، بخش <FONT color=#ff0000><STRONG>فضائل عـُمـَر</STRONG></FONT>:</P> <P>«عن الضحاک قال: قال عمر: یا لیتنی کنت کبش أهلی سمنونی ما بدا لهم حتى إذا کنت أسمن ما أکون زارهم بعض من یحبون فجعلوا بعضی شواء و بعضی قدیداً ثم أکلونی <STRONG><FONT color=#aaaa00>فأخرجونی عذرة</FONT></STRONG> و لم أکن بشراً؛</P> <P>عمر گفت: کاش گوسفندی خانگی بودم که تا دلخواه‌شان چاق‌م می‌کردند و آن‌گاه که فربه شدم میهمانان محبوب‌شان آمده و نیمی از من را برای‌شان بریان می‌کردند و نیم دیگر را نمک‌سود، سپس مرا می‌خوردند و <STRONG><FONT color=#aaaa55>به‌صورت مدفوع، بیرون می‌انداختند</FONT></STRONG> و اصلاً بشر نبودم» (کنزالعمال ج12 ص619 ر35912)</P> <P>گرچه حسب این نقل، ذوق‌وسلیقه و <STRONG><FONT color=#aa00aa>قوه‌ی خیال خلیفه</FONT></STRONG>، در حد مناسبی بوده و چه‌بسا واجد ارزش هنری، اما این‌که ایشان تمایل داشته از <STRONG><FONT color=#aa5555>اعیان نجسة و مبطلات طهارة</FONT></STRONG> باشد، آیا در نظر <FONT color=#005500><STRONG>اهل سنت او</STRONG></FONT>، فضیلتی است از فضائل؟!</P></div>http://www.313amir.ir/1022فتوا به حرمت نماز جمعه در عصر غیبت<div dir=rtl><div>بخش پرسش پاسخ » <a href="/18">نماز قضا، قصر، آیت، جماعت و غیرها</a> » <a href="/1179">فتوا به حرمت نماز جمعه در عصر غیبت</a></div><b><P>من شنیده‌ام که برخی فقها معتقدند خواندن نماز جمعه در زمان غیبت، حرام است؟ آیا چنین فتوایی داریم؟</b><br></P> <P>بلی چنین فتوایی در <STRONG><FONT color=#00aa00>فقه شیعه</FONT></STRONG> وجود داشته و چه‌بسا از فقهای معاصر نیز قائل داشته باشد لکن نظر به شرایط اجتماعی و سـیـاسـی فعلی، نباید چندان متوقع اعلان آن از جانب آنان بود. از کتب فقهای متقدم، شایسته است ذکری شود از کتاب مرحوم <STRONG><FONT color=#ff0055>ابن‌ادریس حلّی</FONT></STRONG> که کلام فقیهی دیگر در این رابطه را ذکر کرده و چنین تأیید می‌فرماید:</P> <P>«و ذکر سلّار فی رسالته: و لفقهاء الطائفة أیضاً أن یصلوا بالناس فی الأعیاد و الاستسقاء فأما الجمع فلا. هذا آخر کلام سلّار فی رسالته و هو الصحیح؛ سلار دیلمی در رساله‌ی خود ذکر کرده: همچنین فقهای شیعه می‌توانند نماز عید و باران را با مردم بخوانند <STRONG><FONT color=#aa00ff>لکن نماز جمعه را خیر</FONT></STRONG>. این، پایان سخن سلار در این‌باره، در رساله‌اش می‌باشد و همین هم صحیح است» (السرائر ج1 ص304)</P> <P>مرحوم صاحب‌جواهر نیز به اختلاف فقها در این مسأله، اشاره کرده و به نام بعض فقهاء و کتب فقهیه در این رابطه، اشاره می‌نماید (جواهرالکلام ج11 ص179) کمااینکه در برخی تحقیقات تاریخی مربوط به <FONT color=#ffaa00><STRONG>عصر صفوی</STRONG></FONT> و مابعد، از رساله‌های متعددی نام برده شده که در همین راستا به تحریر در آمده است (صفویه‌درعرصه‌ی‌دین‌فرهنگ‌وسیاست، رسول‌جعفریان ج1 ص320)</P></div>http://www.313amir.ir/1179خواندن نماز ظهر جمعه، پیش از پایان نماز جمعه<div dir=rtl><div>بخش پرسش پاسخ » <a href="/18">نماز قضا، قصر، آیت، جماعت و غیرها</a> » <a href="/1143">خواندن نماز ظهر جمعه، پیش از پایان نماز جمعه</a></div><b><P>در محلی که خطیب جمعه در حال خواندن خطبه می‌باشد آیا خواندن نماز ظهر و عصر اشکالی دارد؟ وقتی کسی خطیب را عادل نمی‌داند چرا باید صبر کند تا نماز جمعه، تمام شود؟</b><br></P> <P>نماز جمعه، در زمان غیبت حضرت <STRONG><FONT color=#00aa00>ولی‌أمر أرواحنافداه</FONT></STRONG>، واجب تعیینی، محسوب <FONT color=#ff0000><STRONG>نمی‌شود</STRONG></FONT>. علی‌هذا حتی اگر خطیب، عادل باشد و نماز جمعه، به‌وجه <STRONG><FONT color=#aa00ff>مشروع و صحیح</FONT></STRONG>، اقامه شود هم، حضور در آن، الزامی نیست و مکلف می‌تواند همان <FONT color=#ffaa00><STRONG>اول وقت ظهر</STRONG></FONT>، نماز ظهر و سپس عصر را بخواند.</P></div>http://www.313amir.ir/1143ارجحیت توسل به امام‌عصر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف<div dir=rtl><div>بخش پرسش پاسخ » <a href="/19">دعاء، ذکر، توسل، زیارة، استخارة</a> » <a href="/1146">ارجحیت توسل به امام‌عصر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف</a></div><b><P>اینکه متوسل به امام‌زمان(عج) شویم یا مثلاً امام‌جعفرصادق(ع) تفاوتی می‌کند؟</b><br></P> <P>از جهت عصمت و امامت و اصل <STRONG><FONT color=#ff0055>آبرومندی نزد خدا</FONT></STRONG>، بین این دو امام بزرگوار علیهماالسلام و ایضاً سایر ائمه علیهم‌السلام، تفاوتی ملاحظه نمی‌گردد و آن‌چه که در بحث توسل، مهم، تلقی می‌شود، همین امور یا نظایر آن است.</P> <P>لکن از جهت بعض مسائل مطروحه در باب <FONT color=#aa00ff><STRONG>جایگاه امام هر عصر و زمان</STRONG></FONT>، مثل آنچه که در رابطه با «تنزل الملائکة و الروح فیها بإذن ربهم من کل أمر» (سورة القدر آیة4) یا «یوم ندعوا کل أناس بإمامهم» (سورة الإسراء آیة71) و... وارد شده، توسل به <STRONG><FONT color=#00aa00>حضرت ولی‌أمر أرواحنافداه</FONT></STRONG>، ارجح به‌نظر می‌رسد.</P></div>http://www.313amir.ir/1146توسل به معصومین علیهم‌السلام با خواستن حاجت<div dir=rtl><div>بخش پرسش پاسخ » <a href="/19">دعاء، ذکر، توسل، زیارة، استخارة</a> » <a href="/1142">توسل به معصومین علیهم‌السلام با خواستن حاجت</a></div><b><P>برای توسل به معصومین(ع) همین که حاجتی را زبانی از آن‌ها بخواهیم کافی‌ست؟ چه تأثیری بر زندگی انسان دارد؟</b><br></P> <P>اگر منظور، این باشد که <FONT color=#aa00aa><STRONG>شفاعت</STRONG></FONT> آن معصوم، <FONT color=#ff0055><STRONG>نزد خدا</STRONG></FONT> را برای رفع آن حاجت، طلب کرده و <FONT color=#aa00ff><STRONG>عنایت</STRONG></FONT>‌ش را وسیله‌ی وصول به خواسته‌ی خود، قرار دهیم، بلی، مصداق توسل، محسوب می‌شود و تأثیر متوقع بر توسل، <STRONG><FONT color=#00aa00>اجابت به مطلوب و وصول به مقصود</FONT></STRONG> می‌باشد.</P></div>http://www.313amir.ir/1142